عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

بدون شرح....

سلام به همه دوستای خوبم، امشب شب قدره و میگن هرکی هرچی بخواد خدا بهش میده، امیدوارم خدا ارزوهای همه رو براورده کنه و همه نی نی هارو واسه پدر و مادراشون و همچنین پدر و مادرارو واسه نی نی ها حفظ کنه الهی آمین                    امشب منو همسری داشتیم بازی های تیم وزنه برداری رو نگاه میکردیم و دعا میکردیم که طلا بگیریم، من محو تماشا بودم که دیدم ایلیا گوشیمو برداشت اومد سمتم، طبق معمول فکر کردم میخواد براش آهنگ بذارم همینطور که نگام به تلویزیون بود بهش گفتم گوشی رو بده مامی که یهو یه چیزی با شدت خورد تو پیشونی و دماغم همه چی جلوی چشمام سیاه شد  ...
18 مرداد 1391

هشدار :)))

                  مواظب فرزندان دلبند خود باشید، مرتضی و لیلا در همین حوالی در کمین فرزندان شما هستند       واقعا فیلم به این مسخرگی دیده بودید؟؟؟ ...
17 مرداد 1391

تولدم مبارک :)

            سلام به ایلیا جونم و دوستای خوبم  ایلیا جونم امروز 14 مرداد 91 تولد مامانه پسرم امروز و تو این ساعت که شما 1 سال و 2 ماه و 17 روز و 3 ساعت و 23 دقیقه از عمر زیبات میگذره مامان 27 سالش تموم شد هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باورم نمیشه وارد 28 سالگی شدم، یه زمانی (منظورم 9 یا 10 سال پیشه) یکی میگفت 28 سالمه میگفتم چقدر زیاد ولی حالا خودم به اون سن رسیدم میثم جونم از صبح چند بار زنگ زد و هی میگه تولدت مبارک هنوز نمیدونم چی قراره برام بخره خانوادم و دوستام و دختر عمه هام همه بهم تبریک گفتن از همینجا بهشون میگم که خیلییییییییی...
14 مرداد 1391

عکسای ایلیا بلای ماما♥♥♥

سلام به همههههههههههههههه دوستای خوبم و پسر طلای خودم اول بگم که حالمون خیلی بهتره و ایلیا هم خدارو شکر خوب شده، امروز بردمش پیش دکترش تا خیالم راحت بشه که گفت همه چیزش خوبه و از ماه پیش نیم کیلو اضافه کرده و فقط گفت قطره اهنش و ادامه بدم و داروی خاصی نداد الان هم ساعت 1/47 دقیقه بامداد و ایلیا خوابه و منم سحری واسه میثم جونم درست کردم (قیمه با سیب زمینی) نشستم پای نت میخوام عکسایی که تو شمال ازش انداختم و بذارم، البته اینم بگم که بیشتر عکسا رو مجبور شدم سانسور کنم آخه همش یکی تو عکس بود و گفتم خودم درستش کنم تا نی نی وبلاگ حذفشون نکنه اولین عکس جیگر مادر برای دیدن بقیه عکسها تشریف بیارید ادامه مطلب &...
10 مرداد 1391

علت تاخیر و ماجرا های ایلیا جونم ♥♥♥

سلام به قنده عسلم و دوست جونامون که تو این چند وقته نگرانمون بودن، و ممنونم که بهمون سر زدید و نظر گذاشتید علت تاخیر تو نوشتنم این بود که هفته پیش که رشت بودم سخت مریض شدم و با اینکه دکتر رفتم و امپول زدم و دارو خوردم هنوزم خوب نشدم و حالم بده و بد تر از همه اینکه از چهارشنبه ایلیا هم مریض شد یهو تب کرد و اسهال شد و دو بارم بردمش دکتر ولی هنوز خیلی خوب نشده، دکتر گفت ممکنه از دندوناش باشه، کوتریماکسازول و استامینوفن و دیسیکلومین داد، نمیدونم چیکار کنم، وقتی بی تابیش و میبینم قلبم اتیش میگیره، دلم میخواد زار بزنم و گریه کنم غذا هم خوب نمیخوره، نمیدونم چجوری بهش اب میوه و چیزای مقوی بدم، احساس میکنم خیلی لاغر و ضعیف شده، خیلی کلافه ...
8 مرداد 1391

♥ 14 ماهگیت مبارک ♥

           ماهگیت مبارک نفس ماما                                    ماهه که خدا تو فرشته نازش و بهمون هدیه داد و زندگیمون و زیبا تر و عاشقانه تر کرد، زندگیه من و بابا با وجود تو دیگه چیزی کم نداره و بهترین لحظه هارو با تو تجربه کردیم، امیدوارم تمام زندگیت سرشار از شور و نشاط و سلامتی و خوشبختی باشه عشق کوچولوی ما ، این و بدون که تا آخر دنیا من و بابا عاشقتیم عزیزم        ...
29 تير 1391

ماجرا های اتلیه ایلیا ♥♥♥

سلام به قند عسل ماما، پسر خوشگلم امروز داشتم عکسای کامپیوتر دایی امین و نگاه میکردم که یکی از عکسای چند ماه پیشتو دیدم یادش بخیر 10 ماه و خورده ایت بود دقیق یادم نیست، بردمت آتلیه تا برای پاسپورت ازت عکس بندازم خیلی ماه بودی اصلا اذیت نکردی و نشستی رو صندلی و صاف تو دوربین نگاه کردی و جالبه که با یه بار عکاسی، عکستم خوب شد خانم عکاس هم یه عکس 9 در 13 زد رو شاسی و بهمون اشانتیون داد، اینم عکست گوگولیه من هفته پیش هم بردمت اتلیه ازت عکس بندازم ولی برخلاف تصورم کلی گریه کردی و اصلا بند نمیشدی یه عالمه عکس ازت انداختن ولی تو همشون داری گریه میکنی هر دکوری برات میذاشتن وا نمیستادی ، خلاصه خانمه یه عالمه سیب ریخت جلوت و تا ...
29 تير 1391